حس مادری...
هیچ حسی شبیه حس مادر بودن نیست. اینو شنیده بودم ولی درکش نمیکردم اصلا.
شده وقتی قرار داری با اونی که خیلی دوسش داری، اونم برا بار اول که میخوای ببینیش، هول و ولا داری که کی وقتش میرسه، کی برم، چجوری برم، دیر نشه! ... حالتای این شکلی،
الان من یه حسی دارم خیــلی فراتر از اون، از وقتی وقت گرفتم برا سونو و گفت شنبه ساعت 8 بیا منتظر بودم که این روز برسه،
دیشب همش به همسری میگفتم من فردا میرم نی نی رو میبینم....
صبح ساعت 8 بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم، همش چشمم به ساعت بود،
ینی میبینمش...ینی مشکلی نداره... خیالم راحت میشه؟... چجوریه حالا...
الان دارم لحظه شماری میکنم تا برم...
حس عجیبیه
خدایا خودت مراقب نی نی م باش.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


حس مادری...
