مـاهـانمـاهـان، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

تقدیم به دستهای کوچکی که بزرگترین بهانه ی زندگی من است...

تولد مامانی:)

1392/7/1 21:16
نویسنده : مامان مرضی :)
166 بازدید
اشتراک گذاری

امروز تولدم بود : )

 

ایشالا سال دیگه روز تولدم، تو هم کنارمونی عزیزم.

دلم برات تنگ شده، روز شنبه که رفتیم سونو، بابایی هم اومد داخل، اگه بدونی چطوری میــــخ شده بود و مانیتور دکتر رو نگاه میکرد که تورو ببینـــه...خیلی خوشحال بودم که بابایی واسه بار اول میاد و میبینه تورو،

یه مانیتور هم جلو من بود ولی زاویه ش یه خورده خوب نبود و من نتونستم خوب ببینمت:(

وقتی اومدیم خونه همش از بابایی میپرسیدم دیدی؟ دست و پاهاش رو دیدی؟ چجوری بود؟

هر چی میگفتم و اون جواب میداد من سیر نمیشدم.

میگفت وول میخورد همش، هر دفه تو تصویر یه حالتی بودی...قربونت برم من.

یه کم دلگیر بودم که چرا من تورو خوب ندیدم:(

ولی خدارو شکر، خداروشکر دکتر گفت همه چی خوبه، گفت تو الان هفت سانتی متری....ووووووی قربونت برممم نی نی کوچولو موچولوی من....بوس بوس بوس.گفت جنسیت فعلا مشخص نیست تا حدودا یک ماه دیگه. مهم نیست دخملی یا پسر، فقط کنجکاویم بدونیم:) که برات کم کم خرید بکنیم.

دیروز هم رفتیم آزمایش دادم(غربالگری) قراره چهاردهم جوابشو بگیرم...نگرانتم ولی سپردمت دست همون خدایی که خودش تو رو بهم هدیه داد.

دوستت دارم عزیزم.مراقب خودت باش

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)