هفته ی پانزدهم
سلام نی نی خوشکلم.
قربون اون دست و پای نااازت برم...مامانی فدات شه...دیروز باز اومدم و دیدمت...واااااای باورم نمیشد ، تکون میخوردی، دست و پاهای نااازتو تکون میدادی برام، قلب مهربونت تاپ تاپ میکرد، دیدمش قربون قلبت برم.
وقتی دکتر گفت ببین این سرشه...این تنشه...این دستاشه...زودی گفتم خانوم دکتر بذار بابایی ش بیادو ببینش، بابا رو صدا زدم اومد... همش میخندید، منو نیگاه میکرد و میخندید با چشماش باهام حرف میزد میگفت ببین نی نی مون رو...
اشک تو چشام جمع شده بود...میخندیدم همش...
هر چی از احساسم تو اون لحظه بگم کم گفتم:)
هیچی برام قشنگ تر از این لحظه نبود نی نی ... خیلی دوستت دارم. فقط مراقب خودت باش، دارم سعی میکنم از استرسام کم کنم، ولی فایده نداره که، نی نی فقط مراقب خودت باش که صحیح و سالم بیای پیش مامان و بابا.
دکتر گفت احتمالا پسره ولی مطمئن نیستم، قربونت برم هر چی باشی عزیز دلمونی.
راستی خدا رو شکر آزمایش غربالگری هم سالم سالم بود. خدا رو شکر.
از وقتی دیدمت همین جووور تصویرت جلو چشامه، دست و پا زدنات، تکون خوردنات، دیدن قلب قشنگت،
خیییلی دوستت دارم گلم.
.
.
.
خدایا ازت خواهش میکنم، تو رو بزرگیت قسم این شادی رو ازم نگیر.دنیام عوض شده از وقتی این هدیه رو به ما دادی، خودت حفظش کن،
ممنونتم خدا جون. همیشه هوامو داشتی.


هفته ی پانزدهم
