هفته ی پانزدهم
سلام نی نی خوشکلم. قربون اون دست و پای نااازت برم...مامانی فدات شه...دیروز باز اومدم و دیدمت...واااااای باورم نمیشد ، تکون میخوردی، دست و پاهای نااازتو تکون میدادی برام، قلب مهربونت تاپ تاپ میکرد، دیدمش قربون قلبت برم. وقتی دکتر گفت ببین این سرشه...این تنشه...این دستاشه...زودی گفتم خانوم دکتر بذار بابایی ش بیادو ببینش، بابا رو صدا زدم اومد... همش میخندید، منو نیگاه میکرد و میخندید با چشماش باهام حرف میزد میگفت ببین نی نی مون رو... اشک تو چشام جمع شده بود...میخندیدم همش... هر چی از احساسم تو اون لحظه بگم کم گفتم:) هیچی برام قشنگ تر از این لحظه نبود نی نی ... خیلی دوستت دارم. فقط مراقب خودت باش، دارم سعی میکنم از استرسام کم ...
نویسنده :
مامان مرضی :)
21:13


